الناالنا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره
لیانالیانا، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

گل اندام بانو

دوباره سفر و دوباره خاطرات شیرین دور هم جمع شدن....

تاسوعا و عاشورای امسال بهانه ای شد تا ما فرصتی پیدا کنیم، بار سفر ببندیم و سری به باباجونا و مامان جونا، عمه و عمو و خاله ها و دایی النا بزنیم که حسابی ما رو تحت فشار گذاشته بودن که بیاین دلمون برای نوه کوچولومون تنگ شده البته این سفر یه فرق با سفرای قبلی میکرد و اینم این بود که بابایی چون مرخصی نداشت نتونست باهامون بیاد و ما تنهایی به این سفر رفتیم النا حموم کرده و تر و تمیز آماده سفر میشه                            اولین کفش زمستونی النا که توی این سفر بخاطر سردی هوا افتتاح شد   &nbs...
27 آبان 1393

عزاداری ایام محرم و دومین حضور النا

                           السلام علیک یا اباعبدالله الحسین                       ایام محرم و تاسوعا و عاشورای امسال برای ما و دختر نازم نسبت به پارسال باشکوهتر بود چون النا امسال بزرگتر شده بود و در آستانه 19 ماهگی بهتر میتونست از فضای معنوی محرم استفاده کنه. النا با دیدن نوحه خوانی ها از تلویزیون و هیئت ها سربند "یاحسین" میبنده و شروع به سینه زدن میکنه و حتی زنجیر هم میزنه(با زنجیر کوچولویی که مال بچگی های بابایی بوده و مامان جون بهش داد...
20 آبان 1393

گل اندام بانو عاقل میشود...

دختر کوچولوی ماهم کم کم داره بزرگ میشه و این رو از رفتاراش متوجه میشیم. با وجود اینکه النا هنوز کاملا واضح صحبت نمیکنه اما از رفتارش مشخصه که کاملا مفهوم حرفهای مارو میفهمه و هرکاری بهش میگیم متوجه میشه الان دیگه به راحتی میذاره ناخنشو بگیرم یا اینکه موهاشو کوتاه کنم و وقتی بهش میگم چندلحظه صبرکن تا این کارها رو انجام بدم عاقل میشینه در صورتیکه تاچندوقت پیش باید تو خواب ناخنشو میگرفتم یا موهاشو مرتب میکردم.     النا از بچگی خیلی بدخواب بود و موقع خوابش که میشد یه لشکر باید بسیج میشدن تا النا رو خواب کنن اما خداروشکر از وقتی که راه افتاد و باراه رفتن حسابی خسته میشد،دیگه تقریبا مشکل خوابیدنش حل شد و الان که کم ...
30 مهر 1393

دامنه لغات دختر نازم در آستانه ورود به 18 ماهگی

ناخ : نمیخوام   (النا قدرت نه گفتنش خیلی زیاده و وقتی چیزی رو نمیخواد بدون تعارف میگه:"ناخ" " ناخ" و این کلمه علی الخصوص موقع غذا خوردن خیلی کاربرد داره و دخترم به هر غذایی که بهش میدم میگه : " ناخ " ولب به هیچ غذایی نمیزنه و این قضیه حسابی من رو کلافه کرده) دلم لک زده که یه بار بهش غذا بدم و بگه : "ماخ" ددر: دردر تفش : کفش بیم : بریم (از وقتی که از مسافرت تابستونه برگشتیم النا حسابی ددری شده و صبح هنوزچشماشو باز نکرده باباشو بیدار میکنه و میگه "تفش بیم"...یعنی کفشمو بیارین بپوشم بریم و اینقد این کلمه رو تکرار میکنه که...
28 مهر 1393

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی....

سفر ده روزه النا از جنوب تا شمال حدود ده روز طول کشید که خداروشکر همش با خاطره خوش همراه بود... سفر چندروزه به تهران و عروسی که در پیش داشتیم،بعدش هم چند روزی شمال گردی و آب و هوای عالی شمال که حسابی بهمون چسبید چند تاتصویر از طبیعت زیبا و بکر شمال،تقدیم به دوستان نی نی وبلاگی                       قبل از سفر خیلی استرس داشتم از اینکه داشتیم مسافرت زمینی و با ماشین میرفتیم و ممکنه النا توی سفر و مخصوصا توی ماشین خیلی اذیتم کنه اما دخترکوچولوی ما در طول این سفر ده روزه خداروشکر اصلا اذیتم نکرد و خیلی دختر خوبی بود مراسم...
9 مهر 1393